تبليغاتX
...میمیرم بی تو...


...میمیرم بی تو...

....گاهی اشک ، گاهی انتظار....

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آروووومه

که دوووسش داری ، از چشمات معلووومه

یکی اونجاس ، شبیه من ، یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرت رو می دونه

چی کار کردی که با قلبم

به خاطر تو بی رحم ام

تو می خندی : چه شیرینه گذشته ام

تازه می فهمم

تو رو می خوام تموم زندگیم اینه

دارم می رم : ته دیوونگی اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط aref| |

  اگه بگم كه قول ميدم هميشه باهات باشم

اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم

ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟

ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و كال؟

 ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط aref| |


هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق


هم دعا کن گره ی تازه نیا فزاید عشق


قایقی در طلب موج به دریا پیوست


باید از مرگ نترسید اگر باید عشق


عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم


شاید این بوسه به نفرت برسد شاید عشق


شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد


می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

 
پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد

 
شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق

 

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط aref| |

فقط يه جواب ميخام با صداقت،اره يا نه??
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط aref| |

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم ، نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن ، میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی ، هم قفس خدانگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم ، مثل دستات سرد ، سردم

من که تو بنبست غربت

زخمی از آوار پاییز

فکر چشمای تو بودم

با دلی از گریه لبریز

شب عاشقونه ی من که حروم شد

مهلت بودن با تو که تموم شد

نمی دونستم باید از تو می گذشتم

                                                      وقتی از غربت چشمات می نوشتم ....

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:26 قبل از ظهر توسط aref| |


Design By : Night Skin