...میمیرم بی تو...
....گاهی اشک ، گاهی انتظار....
و خواهد ماند آخر اي دوست نخواهي پرسيدكه دل از دوري رويت چه كشيد سوخت در آتش و خاكستر شد وعده هاي تو به دادش نرسيد داغ ماتم شد و بر سينه نشست اشك حسرت شد و بر خاك چكيد همه عهد فراموشت شد ؟چش م من روشن روي تو سپيد جان به لب آمده در ظلمت غم كدوم صدای عاشقی لايق از تو گفتنه چشم كدوم ستاره ای مثل چشم تو روشنه اونكه ترانه خوندنه تموم احساس و صدا ميخوام صدا كنم تو رو تو بهترين ترانه هام ساده ميخوام بهت بگم دوســـــــــت دارم خـــــــيـــــــلـــــــی ز يــــــــاد ميخوام بگم كه مثل تو هيچكسی دنيا نمياد چشمای قهوهای رنگ تو تعنه زده به آسمون عاشق چشم تو منم هميشه عاشقم بمون ارزونی چشمای تو تموم عمر عاشقی با تو هميشه عاشقم من با تموم سادگی مثل تو پاك و مهربون دلم نديده همدمی عزيزترين حادثه ای تو عشق و جون و عمرمی ساده ميخوام بهت بگم ۱_حافظ شيرازي اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را 2_صائب تبریزی اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را 3_شهریار اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند فردایی تاریک تو قلب سرما سرما قشنگه تو قلب پاییز عشق من و تو لبریز لبریز لبریز عشقم عشق ستاره چشمات وا کن فصل بهاره بهاری زیبا تو قلب گلدون گلای ناز و ریخته تو ایوون ایوون قشنگه مث آسمون دو تا قناری کردن آشیون آشیون ما تو باغ گلهاس آینده ما تو ذهن فرداس فردایی سرشار از عشق و غزل عشق من و تو میشه یه مثل مثل شب زندگی ما پر از ستاره با یه دونه ماه ماه آسمون چشماشو بسته به من گفته بود زود میشه خسته خسته از سفر میون ابرا وقتی که میشه با اونا همرا همراه منم یه غم کهنس همه اینا مال زمونس زمونه ولی با ما را میاد این رسم اونه که با ناز بیاد مرد حيران مانده بود که چکار کند. تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم! صحبت از پژمردن یك برگ نیست آه جنگل را بیابان می كنند دست خون الود را در پیش چشم خلق پنهان می كنند هیچ حیوانی نمی دارد به حیوانی روا آنچه این نامردمان با جان انسان می كنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است فریدون مشیری نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايى يكى از روزهايى که زمين تبدار و سوزان بود ز ره آمد يكى خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداى پيدا بود ز آنچه زير لب مى گفت : طبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد يادته مي گفتي گاه گاهي قفسي مي سازم ،مي فروشم به شما ، تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست ،دل تنهايي تان تازه شود، ديگه حتي اون شقايق که اسير قفسه سهراب ، ساحل يه نفسه،نيست که تازگي بره اين دل تنهايي من ، پس کجاست اون قفس شقايقت؟ منو با خودت ببر به قايقت، آره راست مي گفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود ، کاشکي دلشون شيدا بود، من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب، تو خودت گفتي بهم ، بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است تنها..... من از شادابي باغ زمرد كودكي ناگهان تو از بيراهه لحظه ها همه تپش هايم! من از برگريز سرد ستاره ها گذشتم تا در خط هاي ميان ما سرگرداني بيابان هاست بي چراغي شبها جستجوهاست ((سهراب سپهري))
عشق یعنی حسرتی در جان من
عشق یعنی حرفهای پیش و پس
عشق یعنی ظلم بی رحمانه بس
عشق یعنی دستهای گرم تو
عشق یعنی هرچه دارم سهم تو
عشق یعنی بی قراریهای من
عشق یعنی هر گناهی پای من
عشق یعنی آرزوی دیدنت
عشق یعنی فرصت بوسیدنت
عشق یعنی با دلم بازی نکن
عشق یعنی قصه پردازی نکن
عشق یعنی این جدایی ساده نیست
عشق یعنی درد من درد بدی ست
![]()
ولی اگه موشکهای ایران نباشه نمیشه....![]()
![]()
تو رو ازم گرفتن ؛ گفتن فراموشت کنم![]()
گفتن که عشق تو کجا لایق اسم اون میشه![]()
گفتن برو که عشق اون قسمت دیگرون بشه![]()
اگه که خالیه دستام ؛ اگه هیچی ندارم![]()
عوضش برای تو یه قلب دیوونه دارم![]()
اگه که تو رو گرفتن ؛ اگه تو داری میری![]()
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگرى دارم
گلى بودم به صحرايى نه با اين رنگ و زيبايى
و صحرا در عطش مىسوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بى تاب و خشکيده تنم در آتشى مىسوخت
شنيدم سخت شيدا بود نمى دانم چه بيمارى
به جان دلبرش افتاده بود- اما
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!
واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !
هلمز گفت: چه نتیجه ای می گیری؟!
واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد
از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!
شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون ! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!
دستهايم از ياد مشعل ها تهي شده بود
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد
لحظه ام از طنين ريزش پيوندها پر بود
تنها مي رفتم مي شنوي؟
براه افتاده بودم اينه ها انتظار تصويرم را
مي كشيدند درها عبور غمناك مرا مي جستند
و من مي رفتم
مي رفتم تا
در پايان خودم فرو افتم
ميان دو تاريكي به من پيوستي
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت
در اميخت:همه تپش هايم از ان تو باد!
چهره به شب پيوسته
عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم
دستم را به سراسر شب كشيدم
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد
خوشه فضا را فشردم قطره هاي ستاره در
تاريكي درونم درخشيد و سرانجام
در اهنگ مه الود نيايش
تراگم كردم
بستر خاكي غربت ها
فراموشي اتش هاست
ميان ما هزارو يكشب
| Design By : Night Skin |




