...میمیرم بی تو...
....گاهی اشک ، گاهی انتظار....
وقتی چشامو وا کردم یه راهی جلوم بود. خسته بودم . راه تاریک و پر پیچ و خمی که جلوم بود تمام امیدمو ازم گرفته بود و فقط قدم مینداختم سست و بی هدف . تا اینکه راه هر دومون سر یه میدون یکی شد. با وجودت بهم دلیل زندگی دادی . با نگات تموم زیبایی رو حس کردم . با دستات معنی زندگی رو فهمیدم . با عشقت خستگی راه از تنم ریخت . ولی این راهی که جلمون هست باز هم تاریک و باز هم پر از پستی و بلندی . تمام قدرتم رو ریختم رو دستام که توی راه تو رو گم نکنم . طوری که اگه دستت رو ول کنم فکر نکنم دیگه نای قدم انداختن برام بمونه .... نمیخام دستتو ول کنم ... پ.ن : خلاصه آخر عشق و مرامی واسه ما ختم کلام ...
یه طاقهِ پارچه مشکی
یه آگهیهِ ترحیم
یه دسته گل روی دری همیشه بسته
یه قاب عکس رو دیوار
ساعت ِ همیشه خوابیده
گلدون و پنجره ام که دلشکسته
یه مرد ِ بی هویت
یه نامه ی وصیت
یه حلقه توی دست ِ مردی خسته
یه طاقهِ پارچه مشکی
یه آگهیهِ ترحیم
یه دسته گل روی دری همیشه بسته
یه قاب عکس رو دیوار
ساعت ِ همیشه خوابیده
گلدون و پنجره ام که دلشکسته
یه مرد ِ بی هویت
یه نامه ی وصیت
یه حلقه توی دست ِ مردی خسته
| Design By : Night Skin |


