تبليغاتX
...میمیرم بی تو...


...میمیرم بی تو...

....گاهی اشک ، گاهی انتظار....

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي‌گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيارخوبي وپربركتي مي‌باشد.سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي 18 چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم وخيلي خوش گذشت. ما خيلي خاك بازي كرديم.من هرچي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم ولي نتوانستم قبول شوم ومن راازمدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كار كنم واوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من رابه زمين مي‌بست ودو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي‌شد.من خيلي دركارهاي خانه به مادرم كمك مي‌كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي‌داشت و من را خيلي ماچ مي‌كند ولي پدرم خيلي حسود است و من رالاي درآشپزحانه مي‌گذاشت. درسال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي‌گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي‌گويم چون مي‌دانم كه بچه‌اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهدآمد!در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم وبا قطار رفتيم. من دركوپه بسيار پدرم راعصباني كردم و او براي تنبيه من راروي تخت خواباند وتخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد ومادرم خيلي ناراحت است و هي به من ميگويد: كپي‌اوغلي،ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهد پدرم عصباني مي‌شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم ومن حدودا خيلي عيدي جمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آنها را از من گرفت وآنتن ماهواره‌اي خريدكه بسيار بدآموزي داردو من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌ناموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب بادوست‌هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند،گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من !!!
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 5:9 بعد از ظهر توسط aref| |

دهقان فداکارپيرشده،چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده،آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!راستي سر ما ايرانيها چه آمده!!!!!!!!!!!
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط aref| |

چشای تو نور کوچه باغ روزه

چشای من ظلمت شب نیازه

با هم دیگه رازو نیازی داشتیم

حکایتِ دور و درازی داشتیم

امّا پس از اوون آشنایی اوون همدلی اوون هم زبانی

از گرد راه اوومد جدایی

رفتی و چشم به رام گذاشتی توو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد

کاشکی چشامون باز توو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه...
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط aref| |

چشای تو نور کوچه باغ روزه

چشای من ظلمت شب نیازه

با هم دیگه رازو نیازی داشتیم

حکایتِ دور و درازی داشتیم

امّا پس از اوون آشنایی اوون همدلی اوون هم زبانی

از گرد راه اوومد جدایی

رفتی و چشم به رام گذاشتی توو این قفس تنهام گذاشتی

حالا نمیدونم کجایی

کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد

کاشکی چشامون باز توو چشم هم می افتاد

امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه

فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه...
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط aref| |

می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه

آخه این دل واسه تو دیگه دل نمی شه

وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری

به دره عشق و ناباوری پریدم
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 11:43 قبل از ظهر توسط aref| |

قصه اینجوری شروع شد من و چشمات و ترانه تو رو خواستن تا همیشه گریه و اشک شبانه تو میدونی تا همیشه من به یاد تو می مونم هرچی که ترانه دارم واسه ی چشات می خونم واسه ی داشتن دستات لحظه هام پر از بهونه اس دیدن صورت ماهت یه خیال عاشقونست بی تو من هیچی ندارم پیش چشمات کم میارم اگه تو بخوای می میرم جون به دستات می سپارم لحظه هامو با حضورت عاشق و ترانه خون کن با نگاه پاک و معصوم دل سردمو نشون کن تو مثل آب و نفس باش واسه این عاشق مجنون رو تن این خاک تشنه تو ببار همیشه بارون
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 4:5 بعد از ظهر توسط aref| |

رفتي گفتي خاطراتت جاي من واست مي مونه

 

كاشكي مي موندي و ميديدي دلم از دوريت مي خونه

 

كاش انقد دوست نداشتم كه بگم بي تو نميشه

 

كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط aref| |

آرام میبارد باران

...ببار بر من ای باران

قطره های باران بر صورتم می خورند

من چترم را میبندم و کنار میگذارم و خودم را به باران میسپارم

باران با قطره هایش چهره ام را نوازش میکند

بر لبانم مینشیند

چشمانم را میبندم

صورتم را بوسه باران میکند

بر گردنم میلغزد و روی شانه هایم مکثی میکند

مرا از عشق خیس کن باران

از شهوت لبریز کن باران

...قطره های باران به آرامی از شانه هایم پایین می روند

...

باران روی تمام بدنم نشسته است

باران شدید می شود

لباس بر اعضای بدنم می چسبد

...مثل زندانی که برای بوییدن آزادی صورت خود را به میله های

زندان می چسباند، بدنم خود را به لباسها می چسباند

...

یک رعد

...و ناگهان باران بند میاید

...و احساس آرامش مطلق

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط aref| |

رفتی و تنهام گذاشتی روی قلبم پا گذاشتی تو که می گفتی من می مونم پس چرا رفتی و نموندی حالا که من غریب و تنهام واسه دل خودم می نویسم می نویسم تو کجایی کی میایی کی میایی تو که رفتی من اینجا تنهام دیگه طاقتی ندارم دیگه سخته بی تو موندن بی تو بودن هیچ معنایی نداره
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط aref| |

be joooone khodam mikoshametoooooooooooooooooooooooooooooooooooooon albate age dastam behetoooooon bereseeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee nazarrrrrrrrrrrrrrr bedid jooooooooone man
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط aref| |

به بلبل گفتند به چکار امده ای
تشنه شدی یا به شکار امدی
****
****
گفت نه تشنه شدم نه به شکار امدم
عاشق شدم به فراق یار امدم ...
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط aref| |

خدایا یاری ام کن تا اگر چیزی

شکستم دل نباشد

 

 

بي تو دنيا بر سرم آوار شد

 

بي تو دنيا بر سرم آوار شد


بين ما هر پنجره ديوار شد


درد ما در بودن ما ريشه داشت


رفتن و مردن علاج كار شد


آنكه نوشدارويي مي نمود اول


آخر كار بر لب ما زهر نيش مار شد


عاقبت با حيله سوداگران


عشق هم كالاي هر بازار شد

آب يكجا مانده ام دريا كجاست


مردم از بس زندگي تكرار شد

 

 
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط aref| |

وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه توي قطره هاي بارون ميشكنه بغض صدام ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نميخوام پشت اين پنجره ميشينم و آواز ميخونم منتظر واسه رسيدنت تو بارون ميمونم زير بارون انتظار رنگ تازه اي داره منم عاشق ترم انگار وقتي بارون ميباره بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري تمام غصه ها رو از دل من بر ميداري اما اين فقط يه خوابه ، خواب پشت پنجره وقتي بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه همه غصه هاي دنيا توي سينه ي منه توي قطره هاي بارون، ميشكنه بغض صدام ديگه غير از يه دونه پنجره هيچي نمي خوام بعضي وقتا كه مياي سر روي شونم ميذاري تمام غصه ها رو از دل من بر ميداري اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره وقت بيداري بازم غم ميشينه تو حنجره
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط aref| |

مهربانم، اي خوب! ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که اين جا بين آدم هايي، که همه سرد و غريبند با تو تک و تنها، به تو مي انديشد و کمي، دلش از دوري تو دلگير است.... مهربانم، اي خوب! ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که چشمش ، به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعايش اينست؛ زير اين سقف بلند، هر کجايي هستي، به سلامت باشي و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد... مهربانم، اي خوب! ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که دنيايش را، همه هستي و رؤيايش را، به شکوفايي احساس تو پيوند زده و دلش مي خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد.... مهربانم، اي خوب! يک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر انديشه و شعر است و شعور! پر احساس و خيال است و سرور! مهربانم، اي يار، ياد قلبت باشد؛ يک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزديک است و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را از ته قلب و دلش مي بوسد و دعا مي کند اين بار که تو با دلي سبز و پر از آرامش، راهي خانه خورشيد شوي و پر از عاطفه و عشق و اميد به شب معجزه و آبي فردا برسي…
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط aref| |

man dge inja up nemikonam ta tedade nazar ha be 30 ta nareseeeeeeeee 30 ta
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط aref| |

نظر نمیدييـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط aref| |

                          jooooone nanaton nazar bedid                                
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:53 بعد از ظهر توسط aref| |

جواب نگاهم رو بده ، فاصله سزای ما نیست
بدون واسه همیشه ، جدایی حق ما نیست
بودن با تو آرزومه ، حتی واسه یه لحظه
تو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمیشه
با تو میمونم ، واسه همیشه  
میمیرم بی تو ...

شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...

خاطرات تو رو ، چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییم فقط به تو فکر میکنم
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...  
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط aref| |

اشکی در گذرگاه تاریخ
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکوت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
 صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نریخت
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط aref| |

رفتی اما چه بگوییم هیهات


تو ندانی که من آنروز غروب

زیر آن دره آرام و عبوس

به چه حالی بودم !

بی تو با حسرت و حرمان و سرشت

خلوتی داشتم آنجا که مپرس

کاش می دانستی

بی تو بر من چه گذشت


آزو مي کنم زندگي مال تو….

مرگ مال من راحتي مال تو….

گرفتاري مال من شادي مال تو…..


غم مال من همه مال تو ولي تو مال من

یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم

پر پروانه شکستن هنر انسان نيست

گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم

يادمان باشد سر سجاده عشق

جز براي دل محبوب دعايي نکنيم

يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم .....

نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط aref| |

همه رفتن کسی با ما نموندش

کسی درد دل ما رو نخوندش

همه رفتن ولی این دل ما رو

همون که فکر نمی کردیم سوزوندش

خیال کردم که این گوشه کنارا

یکی دارد هوای حال ما را

یکی هم این مییون دلسوز ما هست

نداره آرزوی رنج ما را

عجب بالا و پایین داره دنیا

عجب این روزگار دلسرده با ما

یه روز دور و برم صدتا رفیق بود

منو امروز ببین تنهای تنها

همه رفتن کسی دور و برم نیست

چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این آخرا این عاقبت بود

به جز افسوس هوائی در سرم نیست...

 
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط aref| |


عشق از دیدگاههای مختلف :
ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
 (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )


 ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه :  آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)

 ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
 (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

 ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
 ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )

 ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست  (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)

ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم)


ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه  دنيایی  ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )


 ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )


ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
 ( جمله ي عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )


 ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )

 ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )

 ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )


از ديد مهندس فناوري اطلاعات : بايد حداقل چند تا سايت و وبلاگ داشته باشه.
جمله ي عاشقانه : برات يه شبكه مي زنم.
از ديده مهندس نرم افزار: بايد منظم و مرتب و بي ايراد باشه و شركت مايكروسافت تاييدش كرده باشه .
جمله: با فتو شاپ معجزه مي كنما عكس تو كلي خوسگل تر ميكنم.
از ديده مهندس سخت افزار كامپيوتر : بايد جوري باشه كه سه ماه ديگه از رده خارج نشه .بايد قابل ارتقاء باشه.
جمله : بهتر از اينم ميشه بايد حجمتو كمتر كني.
از ديده شاعر شعر نو: عشق يك حس عجيب است به يك چيز عجيب.
جمله : كتاب شعرمو بعد چاپ شدن به تو تقديم ميكنم.
از ديده آدم خسيس: بايد طرف آدم قانع و باسليقه باشه.
جمله: عزيزم جونم رو فدات ميكنم ولي ازم پول نخا.
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:37 بعد از ظهر توسط aref| |

حظه دیدار...

 

وقتي كه تاوان زخم هاي مرا

اشك هاي تو مي دهد

خواست بزرگي نيست

که آفتاب نتابد

در لحظه ديدار تو...

(ناشناس!)

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط aref| |

salam be hameye bache haye khooobe asheghe irani

 

onai ke delshekaste hastano ooonai ke daran lezate eshgheshooono mibaran

 

baraye hame matlab daram

 

nazar yadetooon nareeeeee

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط aref| |

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره .

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

ديگه دوست داشتن معنی نداره ..

اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري

پس یا دل کسی رو نشکون یا اگه دلت شکست انتقام نگیر

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط aref| |

 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط aref| |

قلب من درهر زمان خواهان توست

                                                     چشم های عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غم و درمانده ای

                                                    هر نگاهم در پی درمان توست

درمیان ظلمت شبهای غم

                                                    چلچراق قلب من چشمان توست

در کنارم لحظه ای آسوده باش

                                                  همدم دستان من دستان توست

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط aref| |

اگر باد بودم مي وزيدم، اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم ....

 

 اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم...

 

 اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ خلق مي کردم تا بداني دوستت دارم...

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:8 بعد از ظهر توسط aref| |

 

چیه دلم گرفتی .......

 

چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی

 

چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی

 

چیه دلم غریبی چی میگی داری گریه میکنی

 

میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود

 

میگی دلتو شکسته اونی که همه کس تو بود

 

میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

 

دل من میدونم داری دیونه میشی اما باز بیخیالش

 

دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بیخیالش

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط aref| |

 

 خیلی ممنون .......

 

  

میگی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری

 

میگن با یکی دیدنت میگن خیلی دوستش داری

 

میگی مگه میشه من و یه روز فراموش بکنی

 

میگن به هر چی اون بگه بدون شک گوش میکنی

 

گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی

 

چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی

 

بعدش شلوغ میشه سرت یهو میگی باید بری

 

خوب میدونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری

 

خیلی ممنون که میپرسی حالمو

 

خیلی ممنون نگرانی واسه من

 

خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم ؟ کجا ؟

 

خیلی ممنون پس چرا دلت نمیسوزه واسه ساده گیام

 

گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی

 

چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی

 

بعدش میگی شاید باید از هم دیگه دور بمونیم

 

میگی باید سعی بکنیم سخته ولی ما میتونیم

 

تو اونی که اومد یه روز از آسمون نیستی

 

تو اونی که میخواست من و تا پای جون نیستی

 

تو اونی که بهشت و آورد رو زمین ، نیستی

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:39 قبل از ظهر توسط aref| |

نظــــــــــــــــــــــــــــر بزاریــــــــــــــــــــــــــد

٬٬٫¤×،!٬¤٪،*)!٫¤٪× 

نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط aref| |

 

گفتم : کبوتر بوسه!

گفتی : پر!

گفتم ‍: گنجشک آن همه آسودگی!

گفتی : پر!

گفتم : پروانه پرسه های بی پایان!

گفتی : پر!

گفتم : التماس علاقه،

بیتابی ترانه،

بیداری بی حساب!

نگاهم کردی!

نه انگشتت از زمین زندگی ام بلند شد،

نه واژه «پر» از بام لبان تو پر کشید!

سکوت کردی که چشمه ی شبنم،

از شنزار انتظار من بجوشد!

عاشقم کردی! همبازی ناماندگار این همه گریه!

و آخرین نگاه تو،

هنوز در درگاه گریه های من ایستاده است!

حالا - بدون تو !-

رو به روی آینه می ایستم!

می گویم: زنبور گزنده ی این همه انتظار،

کلاغ ساق سیاه این همه غصه!

و کسی در جواب گفته های من «پر!» نمی گوید!

تکرار آن بازی،

بدون دست و صدای تو ممکن نیست!

پس به پیوست تمام ِ ترانه های قدیمی،

باز هم می نویسم

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط aref| |

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 5:3 بعد از ظهر توسط aref| |


Design By : Night Skin