...میمیرم بی تو...
....گاهی اشک ، گاهی انتظار....
رفتي گفتي خاطراتت جاي من واست مي مونه كاشكي مي موندي و ميديدي دلم از دوريت مي خونه كاش انقد دوست نداشتم كه بگم بي تو نميشه كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه آرام میبارد باران ...ببار بر من ای باران قطره های باران بر صورتم می خورند من چترم را میبندم و کنار میگذارم و خودم را به باران میسپارم باران با قطره هایش چهره ام را نوازش میکند بر لبانم مینشیند چشمانم را میبندم صورتم را بوسه باران میکند بر گردنم میلغزد و روی شانه هایم مکثی میکند مرا از عشق خیس کن باران از شهوت لبریز کن باران ...قطره های باران به آرامی از شانه هایم پایین می روند ... باران روی تمام بدنم نشسته است باران شدید می شود لباس بر اعضای بدنم می چسبد ...مثل زندانی که برای بوییدن آزادی صورت خود را به میله های زندان می چسباند، بدنم خود را به لباسها می چسباند ... یک رعد ...و ناگهان باران بند میاید ...و احساس آرامش مطلق وقتي كه تاوان زخم هاي مرا اشك هاي تو مي دهد خواست بزرگي نيست که آفتاب نتابد در لحظه ديدار تو... (ناشناس!) onai ke delshekaste hastano ooonai ke daran lezate eshgheshooono mibaran baraye hame matlab daram nazar yadetooon nareeeeee اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست داشتن معنی نداره .. اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري پس یا دل کسی رو نشکون یا اگه دلت شکست انتقام نگیر اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني ميشي برام ماه شباي بي سحر؟ ميشي برام ستاره ي راه سفر؟ ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني قلب من درهر زمان خواهان توست
چشم های عاشقم مهمان توست گرچه لبریز از غم و درمانده ای هر نگاهم در پی درمان توست درمیان ظلمت شبهای غم چلچراق قلب من چشمان توست در کنارم لحظه ای آسوده باش همدم دستان من دستان توست اگر باد بودم مي وزيدم، اگر ابر بودم مي باريدم، اگر مهر بودم مي تابيدم، اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم .... اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم... اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ خلق مي کردم تا بداني دوستت دارم... چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی چیه دلم غریبی چی میگی داری گریه میکنی میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود میگی دلتو شکسته اونی که همه کس تو بود میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود دل من میدونم داری دیونه میشی اما باز بیخیالش دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بیخیالش میگی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری میگن با یکی دیدنت میگن خیلی دوستش داری میگی مگه میشه من و یه روز فراموش بکنی میگن به هر چی اون بگه بدون شک گوش میکنی گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی بعدش شلوغ میشه سرت یهو میگی باید بری خوب میدونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری خیلی ممنون که میپرسی حالمو خیلی ممنون نگرانی واسه من خیلی ممنون که میخوای بدونی با کیم ؟ کجا ؟ خیلی ممنون پس چرا دلت نمیسوزه واسه ساده گیام گوشی و برمیداری و چند وقت یه بار زنگ میزنی چند وقت یه بار به آرزوم به رویاهام زنگ میزنی بعدش میگی شاید باید از هم دیگه دور بمونیم میگی باید سعی بکنیم سخته ولی ما میتونیم تو اونی که اومد یه روز از آسمون نیستی تو اونی که میخواست من و تا پای جون نیستی تو اونی که بهشت و آورد رو زمین ، نیستی ٬٬٫¤×،!٬¤٪،*)!٫¤٪× گفتم : کبوتر بوسه! گفتی : پر! گفتم : گنجشک آن همه آسودگی! گفتی : پر! گفتم : پروانه پرسه های بی پایان! گفتی : پر! گفتم : التماس علاقه، بیتابی ترانه، بیداری بی حساب! نگاهم کردی! نه انگشتت از زمین زندگی ام بلند شد، نه واژه «پر» از بام لبان تو پر کشید! سکوت کردی که چشمه ی شبنم، از شنزار انتظار من بجوشد! عاشقم کردی! همبازی ناماندگار این همه گریه! و آخرین نگاه تو، هنوز در درگاه گریه های من ایستاده است! حالا - بدون تو !- رو به روی آینه می ایستم! می گویم: زنبور گزنده ی این همه انتظار، کلاغ ساق سیاه این همه غصه! و کسی در جواب گفته های من «پر!» نمی گوید! تکرار آن بازی، بدون دست و صدای تو ممکن نیست! پس به پیوست تمام ِ ترانه های قدیمی، باز هم می نویسم
چشای من ظلمت شب نیازه
با هم دیگه رازو نیازی داشتیم
حکایتِ دور و درازی داشتیم
امّا پس از اوون آشنایی اوون همدلی اوون هم زبانی
از گرد راه اوومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی توو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز توو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه
فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه...
چشای من ظلمت شب نیازه
با هم دیگه رازو نیازی داشتیم
حکایتِ دور و درازی داشتیم
امّا پس از اوون آشنایی اوون همدلی اوون هم زبانی
از گرد راه اوومد جدایی
رفتی و چشم به رام گذاشتی توو این قفس تنهام گذاشتی
حالا نمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ما رو با هم آشتی می داد
کاشکی چشامون باز توو چشم هم می افتاد
امروز اگه تاریک و خاموش و سیاهه
فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه
فردا که شد دنیا پر از خورشیدو ماهه...
آخه این دل واسه تو دیگه دل نمی شه
وقتی شنیدم دیگه دوستم نداری
به دره عشق و ناباوری پریدم
تشنه شدی یا به شکار امدی
****
****
گفت نه تشنه شدم نه به شکار امدم
عاشق شدم به فراق یار امدم ...
شکستم دل نباشد
بي تو دنيا بر سرم آوار شد
بي تو دنيا بر سرم آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد
درد ما در بودن ما ريشه داشت
رفتن و مردن علاج كار شد
آنكه نوشدارويي مي نمود اول
آخر كار بر لب ما زهر نيش مار شد
عاقبت با حيله سوداگران
عشق هم كالاي هر بازار شد
آب يكجا مانده ام دريا كجاست
مردم از بس زندگي تكرار شد
بدون واسه همیشه ، جدایی حق ما نیست
بودن با تو آرزومه ، حتی واسه یه لحظه
تو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمیشه
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
خاطرات تو رو ، چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییم فقط به تو فکر میکنم
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکوت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نریخت
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
تو ندانی که من آنروز غروب
زیر آن دره آرام و عبوس
به چه حالی بودم !
بی تو با حسرت و حرمان و سرشت
خلوتی داشتم آنجا که مپرس
کاش می دانستی
بی تو بر من چه گذشت
آزو مي کنم زندگي مال تو….
مرگ مال من راحتي مال تو….
گرفتاري مال من شادي مال تو…..
غم مال من همه مال تو ولي تو مال من
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم .....
کسی درد دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولی این دل ما رو
همون که فکر نمی کردیم سوزوندش
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی دارد هوای حال ما را
یکی هم این مییون دلسوز ما هست
نداره آرزوی رنج ما را
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و برم صدتا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخرا این عاقبت بود
به جز افسوس هوائی در سرم نیست...
عشق از دیدگاههای مختلف :
ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
(جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )
ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)
ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
(جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)
ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)
ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )
ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)
ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم)
ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيایی ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )
ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )
ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
( جمله ي عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )
ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )
ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )
ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )
از ديد مهندس فناوري اطلاعات : بايد حداقل چند تا سايت و وبلاگ داشته باشه.
جمله ي عاشقانه : برات يه شبكه مي زنم.
از ديده مهندس نرم افزار: بايد منظم و مرتب و بي ايراد باشه و شركت مايكروسافت تاييدش كرده باشه .
جمله: با فتو شاپ معجزه مي كنما عكس تو كلي خوسگل تر ميكنم.
از ديده مهندس سخت افزار كامپيوتر : بايد جوري باشه كه سه ماه ديگه از رده خارج نشه .بايد قابل ارتقاء باشه.
جمله : بهتر از اينم ميشه بايد حجمتو كمتر كني.
از ديده شاعر شعر نو: عشق يك حس عجيب است به يك چيز عجيب.
جمله : كتاب شعرمو بعد چاپ شدن به تو تقديم ميكنم.
از ديده آدم خسيس: بايد طرف آدم قانع و باسليقه باشه.
جمله: عزيزم جونم رو فدات ميكنم ولي ازم پول نخا.
![]()
چیه دلم گرفتی .......
خیلی ممنون .......

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
| Design By : Night Skin |



