...میمیرم بی تو...
....گاهی اشک ، گاهی انتظار....
چشم تو زينت تاريكي نيست. پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا. و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند. پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است عید شما مبارک دیری دیری دیری دیری دیریدین دیری.... اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من ... عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني عشق يعني ... نتوني صبر کني تا کسي شما رو به هم معرفي کنه. دوباره شب شد و من بيقرارم كانكت شو زود بيا بيا من امدم پاي مسنجر شدم مسحور اواي مسنجر بيا هارد دلت را ببينم گلي از كنج هوم پيجت بچينم بيا ايكون نماي بينشانم كه من جز آدرس ميل ات ندانم بيا امشب كمي انلاين باشيم ويا تا صبح بيا فاطمه بي تو غش كرد و حتي هارد ديسكم هم كرش كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم به پاي تو دبليوها بريزم مرا در انتظار خويش مگذار بيا اي حاصل سرچ جهاني بيا اجرا كن ان فايل نهاني بيا درد دل حدود صدمكي غم دارم امشب اگر ايي دعايت مي نمايم دعا تا بي نهايت مي نمايم اگر دعاي من همين است ويا نقل به مضمون اش چنين است مبادا لحظه اي دي سي شوي يار جدا از آن پي سي شوي يار پنجره هاي قلبت رو وا بکن روشني صبحـو تماشا بکن گلايه ها رو خط بزن عزيزم اگه بدم تو اون حاشـا بکن ******* مدادو ور دار و يــه دريــا بکش عکس چشامو با يه رويا بکش بال نسيـــم روي ابـــرها بکش يه حس خوبو واسه فردا بکش ******* محبتـــو با رنگ آبـــــي بـــکش يه کـــوچه با گــل اقاقي بکش با حس پاکت تــوي دفتر عشق يه نقشي از عشق خدايي بکش
تو عالم يكرنگي كه ما رو كاشتي
نگو كه اين جدايي كار خدا بود
مشكل فقط همين بود دوستم نداشتي
نه جاي قهر گذاشتي نه جاي آشتي
گفتي هواتو دارم اما نداشتي
نه اينكه تو عشقت من كم آوردم
مشكل فقط همين بود دوستم نداشتي
هر وقت ميخواستم بگم يه باوفا باش
تو اين همه غريبه يه آشنا باش
دلم تو سينه داد زد اين التماسه
فكر غرور اين دل محض خدا باش
شايد در اين بازي قلبت بشه راضي ما رو شكستي
حالا كه ميسوزم در آتش عشقت خاموش نشستي
در نهايت تو چيزي كم نداشتي
مشكل فقط همين بود دوستم نداشتي دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگرو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده » اونش با خداست که انجام بشه یا نه ولی معمولا نفرین من میگره برای تو بود ...........اگر احساسی بود باز هم برای تو بود و من قانع به یک نگاه تو بودم نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یه غروب پاییزی توش بود یه حس که بهم میگفت باهات نمیمونه و حالانمیدونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو دل به کلمات عاشقانت بسپارم یا از کارای نامهربونت دلگیر بشم میبینی هنوز هم تو برنده این بازی هستی و هنوزدل دیوونه ام نمیخواد مرگ عاطفه ها رو باور کنه من همیشه به یادتم چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت من. خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد.لیلی هم . خدا گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت.خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید.می ترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید.آتش ماند.زمین خدا گرم شد. خدا گفت : اگر لیلی نبود.زمین من همیشه سردش بود ... خیلی بد بد چرا نظر نمیدید هان؟ ببینید چند تا مطلب رو نظر ندادید!!!! ميشه تا آخر عمر با خيالت سر کرد تا تو هستي جز تو همه چي ممنوع است من توي آغوشت گرم بودم يا سرد غصهء دنيا رو از دلم کم کردي عشق بي حادثه نيست من خيانت کردم اي خدايي که برام تو شبام فانوسي شب هایی که می گذرند و می گذرند بالشی از غم که هر شب ضخیم و ضخیم تر می شود پتویی از ذلتنگی که هر شب پوسیده تر و پوسیده تر می شود بی قراری های یک دل شکسته که هر شب بی قرار تر به عشقی می اندیشد که خدا می داند به پایان می رسد یا به آغازهایی جدید نخ داخل شمع از شمع پرسيد چرا وقتي من ميسوزم تو آب ميشي..؟ شمع جواب داد مگه ميشه کسي که تو قلبمه بسوزه و من اشک نريزم مي دونستي اشك گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر كسي مي توني هديه كني اما اشك رو فقط براي كسي مي ريزي كه نمي خواي از دستش بدي man chikar konam akhe madrese mobilamo ta akhare sal negah midare albate ino nazememooon goft yekshanbe miram pishe modiremooon ta bahash sohbat konam bebinam mide ya na emroooz goooshie mano madrese gereft eshkal nadare,khodam kheili narahat nista akhe farada behem midan faghat az in narahat hastam ke nemitooonam be kasi sms bedam faghat az hamin narahat hastam ازگل پرسيدم محبت چيست گفت : ازمن زيباتراست . ازافتاب پرسيدم محبت چيست گفت: ازمن سوزانتراست. ازشمع پرسيدم محبت چيست گفت:ازمن عاشقتراست. از خود محبت پرسيدم محبت چيست گفت: تنهايک نگاه است...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد به من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست اگر می دانستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت پنجره ای برای زیستن ندارد وجز عشق بها نه ای ای کاش می دانستی
دستهايت را دوست مي دارم كه مظهر نجابت اند نگاهت كه تنها بهانه براي بودن. با تو بودن رويايي است مي دانم با اين همه اي خيال اي فسانه اي رويا حضورت تا هميشه جاري باد . شاعرانه بستره اي ست شب و وعده گاه هم آغوشي و رقيبي است ناگزير شب كه تو اين خداوندگار زيبايم را با معصومانه حسر تي گاه مي چراند چشم. پنداره ي خلقت تثليثي ساده بود تنها پنداري كه منش تو اند فهميد تو خدا و عشق. اي خيال! اي فسانه ! اي رويا ! بهانه ام باش بهانه ام باش تا هميشه بهانه اي براي بودن.
سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط
موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن به همین دلیل عاشق هیچ وقت به معشوقش نمی رسد اگر دوباره نيايي گناه خواهم كرد تعارفي به خدا نيست.سبز خواهم شد به انتشار دل خويش دست خواهم زد به آفتاب بگوييد موعظه نكند گذشته كار من از اين بزرگواري ها your eyelashes go up and down and little stars come out of you نگاهش کردم... لبخندی زد و لبخند زدم.دلم گفت:آفرین.عقلم گفت:خاک تو سرت!! دوست شدیم! **** گریه میکرد. گریه کردم.پا به پایش! سرش را روی شانه هایم گذاشت. گفت:دوستیم؟منو برای خودم میخوای؟ با قاطعیت گفتم:آره گفت:جا نزنیا! دلم گفت:آفرین.عقلم گفت:خاک تو سرت! ****** اشک در چشمانم حلقه زد. گریه میکردم و نفهمید. خواستم به او تکیه بدم ولی نبود. پشتم خالی شد و با مخ روی زمین افتادم. آخ! **** دوباره برگشت.با چشمانی گریان:میبخشی؟ لبخند زدم.دوباره! ـ:مهم نیست. ـ:چرا هست.میبخشی؟ ـ:آره. ـ:دوستیم؟ ـ:شک نکن! به شانه هایم تکیه داد.صاف ایستادم تا زمین نخورد.آخر دوست من بود! دلم گفت:آفرین.عقلم فریاد زد:خاک بر سرت! ***** میخواستم به کسی تکیه دهم.دلم گرفته بود... . . Love me in the Springtime, when all is green and new, Love me in the Summer, when the sky is oh so blue, Love me in the Autumn, when the leaves are turning brown, Love me in the Winter, when the snow is falling down. Love me when I'm happy, and even when I'm sad, Love me when I'm good, or when I'm oh so bad, Love me when I'm pretty, or if my face is plain, Love me when I'm feeling good, or when I'm feeling pain.
Love me always darlin', in the rain or shining sun, Love me always darlin', after all is said and done, Love me always darlin', until all our life is through, Love me always darlin', for I'll be lovin' you بی ترانه و لبخندی خواهم سوخت، در بی ستارگی آسمانی که، از هر سو به غروب می رسد ، و تو، پرنده کهکشان رویاهای آفتابی می شوی.... حالا بی هیچ حرفی می سوزم تا ندانسته باشی بی تو! تا کدام سیاره سوخته خاکستر می شوم!!!!! بشمارید ببینید چند تا از مطالبی که پست کردم بدون نظره اگه نظر ندید ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگی گريه ميكنم وآرزو ميكنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر ازگریه كم نشوم . تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقی پاك تر و صادقانه تر، زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم جدا نشدنی است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختی ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ... مرا دریاب که دیوانه وار دوستت دارم باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند و روی به آسمان کرد و گفت: اینجایم من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني من / عشق رنگ ها زندگي را زنده مي كنند، جان دارو قابل لمس اند. مي توان ايده هاي خود را بدون نياز به گفتن و يا نوشتن، از طريق زبان پررمز و راز رنگ بيكديگر منتقل كرد. رنگ ها و تركيب هاي آن، واكنش و احساسات مختلفي را در ما برمي انگيزد. ميتوان محيط آرام محل كار خود را با رنگ خاصي به محيط پراضطراب و نگراني آور تبديل كرد! شخصيت عبارت است از تركيب پيچيده اي از نيرو هاي دروني كه شيوه اي را قالب ريزي ميكند تا فرد به آن شيوهء آن نوع شخص بودن را كه هست، ادامه بدهد. شخصيت، نظام آرزو ها و مقاصدي است كه شيوهء شخصي فرد را در مورد سازگاري با محيط خود تشكيل ميدهد. انگيزه ها، كليد هايي هستند كه در را به روي شناخت كاملتر ساخت و كار كرد شخصيت و همچنين رشد خلق و خوي هيجاني باز ميكنند. شخصيت، فاكتور هايي هستند كه در رفتار و خاطر انسان رول بازي ميكنند و تا دير زمان باقي ميمانند. روياهايم واقعي است واقعي تر از واقعيت درونم واقعي است واقعي تر از بيرون عجيب به نظر مي رسد اما شيرين است گاه به خود مي آيم آهاي؛ با چه كسي سخن مي گويي؟ - با خودم، من؛ با روياهايم با درونم هيچ چيز زيبا تر از اين نيست تو باشي و خودت چه چيز نگرانت مي كند؟ زماني كه هيچ كس جز خودت براي شنيدن نيست؟ زماني كه كسي جز خودت براي ديدن نيست زماني كه هيچ كس جز تو دليل لبخند هايت را نمي داند؟ زماني كه در رويايت همراه او و او دست در گيسوانت دارد هيچ گرمايي به گرمي دستان او نيست هيچ حرارتي به حرارت مهر او نيست اطميناني بالاتر از نگاه او نيست و محبتي كه از آن لبريز مي شوي اطميناني كه نويدت مي دهد آينده از آن ماست مي بيني؟ چقدر واقعي است؟! پس تو هم با من بخوان آري، آري؛ روياهايم واقعي است... منو ببخش آخه خراب دل با صفات شدم منو ببخش اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش اگه شبا بارونی چشام برات منو ببخش اگه توی نمازم اینو می خونم که خدا کنه بشه همیشه پیشت بمونم منو ببخش اگه برای قلب تو خیلی کمم منو ببخش اگه توی چشای تو زل می زنم منو ببخش اگه شبا همش با یادت می خوابم منو ببخش ولی بدون تا آخرت خرابتم!!!
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد به من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست اگر می دانستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت پنجره ای برای زیستن ندارد وجز عشق بها نه ای ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد به من می دوختی تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست اگر می دانستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت پنجره ای برای زیستن ندارد وجز عشق بها نه ای ای کاش می دانستی رویا دیشب رویایی داشتم خواب دیدم روی شنها راه می رم همراه با خود خداوند و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگیم را مانند فیلمی میدیدم همان طور که به گذشتم فکر می کردم روز به روز از زندگی را دو رد پا بروی پرده ظاهر شد یکی مال من یکی از مال خدا راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یه رد پا وجود داشت... اتفاقا اون محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگیم بود روزهایی با بزرگترین رنجها ترس ها دردها و... آن گاه از او پرسیدم خداوند! تو به من گفتی در تمام ایام زندگی با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم خواهش میکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتی؟ خداوند پاسخ داد فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت نه حتی برای لحظه ای و من چنین نکردم هنگامی که در آن روزها یک رد پا روی شنها دیدی من بودم که تو را به دوش کشیده بودم برای شنیدن صدایش دیدن نگاهش بوسیدن لبانش… مانده ام و می مانم ای نسیم … صدایش کن جواب مرا نمی دهد امیدوارم جواب تو را بدهد… عزیزم دوستت دارم به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست می دونم خودم این و از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم اینو بخدا گفتم به سختی من اگر دوست نداشتم پای غمهات نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم داری آب میشی می میری این و از همه شنیدم دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خداشو از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن خاطراتم و نگه دار اما دستام و رها کن دست تو اول عشق بسپارش به آخرین مرد مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد ارزویم اینه که دستام تو دستای تو باشه تنگی این دل عاشق ، با نوازش تو واشه واسی چی خدا نخواسته من، توآغوش تو نباشم قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم همه هستی قلبم تو ، دو حرف خلاصه می شه عشق با تو ، بودن با تو، دو نیاز زندگیمه
براي او كه خيلي دوستش دارم ..... زندگی دفتری از خاطره هاست گــاه همجنس خزان گــاه تفسیـــر غروب درتپش های دو قلب در هیــاهـوی دو روح
پـاره کــردم رشتــه تـردیـد را ، تـا کشـم پــر در جهــان آرزو درد را اکنون حکایت از دل است دل زبان عشق می داند ، ولی بعـد از این عشق است و آزادی دل ، انهـدام عقل و آبـادی دل جان بیدار و امید وصل او ، شور و شوق و مستی و شادی دل اگر ماه بودم ،به هر جا که بودم، سراغ تو را از خدا می گرفتم. وگر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذر تو جا می گرفتم شبی بر لب بام من نشستی و گر سنگ بودی به هر جاکه بودم مرا می شکستی،مرا می شکستی! فریدون مشیری ديدنش از دور كه مي رفت اشك سردي تو چشماش بود اون نميخواست بره اما زنجير اجبار به پاش بود مي شنيدم حق حقش رو كه ميگفت تا فردا بدرود لحظه ها تلخ بوده اما دل من منتظرش بود به سلامت اي همه كس ميدونم كه بر ميگردي ميدونم دلت همينجاست از دلم سفر نكردي خيلي زود رفتن جاده اما من اونو ميديدم خداحافظ گفتنش رو خيلي روشن ميشنيدم چند قدم مونده به بودن ذره اي نزديك تر از من سر وعدمون نشستم تشنه به تو رسيدن بغض سردم نعره ميزد خداحافظ عشق رويا ميمونم تا برگردي روي نيمكت لب دريا غریبه ای بودی با دل و اکنون از آشنایان نزدیکتری بیگانه ترین بودی با دل و اکنون دل جز تو یاری ندارد چگونه آمدی که در دل این چنین بلوا به پا کردی چگونه می مانی که این چنین دلهره ی رفتنت آزارم می دهد چگونه می روی چون می دانی جانشین تو مرگ است ویکتورهوگودرجایی میگوید: اگرکلید قلبی رانداری،قفلش نکن. اگرکسی رادوست داری،خوردش نکن. اگردستی را گرفتی ،هرگزرهایش نکن. love مخفف چهارکلمه است: دریاچه غم..............lake of sorrow اقیانوس اشک..........ocean of tears دره مرگ................valley of death پایان زندگی.............end of life این قسمت تقدیم به کسی که اسمش معنای همه زیبائیهاست معنای همه عشقها و معنای همه انتظارها اره انتظاری سنگین بطول همه همه قرون وعرض همه دنیا کسی که همیشه اسمش تو دفتر خاطراتم بود واو فکر میکنه که هیچجا نمیتونه اسم خودشو ببینه شاید اینم از بدبختی من باشه که اینقده بد خط میدویسم که حتی اونی که واسش مینویسم که منو بفهمه حتی تو همه این مدت نتونسته اسم خودشو جای خودشو لابلای اون همه اوراق ببینه اما اگه یادش باشه از روز اول نهش گفتم من اون کسی نیستم که بیامو سر هر کوچه و برزنی عشقمو داد بزنم . وقتی گفتی من حتی بلد نیستم ادای عاشقارو در بیارم برام خیلی زیاد سنگین افتاد این حرفت اما بازم گفتم اون که خودش حالیش اما وقتی فکر میکنی که من واسه جلب ترحم مینویسم اصلا ذوق نوشتن تو ادم از بین میره و دیگه ادم نمیدونه چی بگه دفتر عشـــق كه بسته شـد همش از تو یادگاره توی این کوچه تاریک منو تنها نمیذاره یاد حرفهای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد یاد دلتنگی چشمات که منو بهونه می کرد میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم آخه من ترانه هامو واسه کی پس بخونم دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنها ترینم صد بار اگر بمیرم و خاک شوم از نقش هزار قصه گر پاک شوم در لوح دلت همیشه تصویر من است اندیشه چرا کنم؟ چه بیمناک شوم؟ اون جک بغل رو میبینید که قرمزه اگه وبلاگو refresh کنید نوشتش عوض میشه چراغ دیده بر افروختم به شعله اشک ، دل گداخته را جام جان نما کردم هزار پله رفتم از حصار زمان ، هزار پنجره بر عمر رفته وا کردم به شهر خاطره ها چون مسافران غریب ، گرفتم از همه کس دامن و رها کردم هزار آرزوی نا شکفته سوخته را ، دوباره یافتم و شرح ماجرا کردم هزار یاد گریزنده در سیاهی را ، دویدم از پی و افتادم و صدا کردم هزار بار عزیزان رفته را از دور ، سلام و بوسه فرستادم و صفا کردم چه های های غریبانه که سر دادم ، چه نا له ها که ز جان و جگر رها کردم یکی از آن همه یاران رفته باز نگشت ، گره به باد زدم قصه با هوا کرد طنین گمشده ای بود در هیا هوی باد ، به دست من نرسیده آنچه دست و پا کردم دریغ از آن همه گلهای پرپر فریاد ، که گوشواره ی گوش کر فضا کردم همین نصیبم از این رهگذر ، که در همه حال ترا که جان مرا سوختی دعا کردم
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی را گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم چراغها را خاموش کنید می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛ بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود یادت می آید حرفی را که زدی؛ گفتی می روم، گه گداری شاید به خوابت بیایم شاید در خواب، تو را به آرزوی دیدنم نزدیک کنم لااقل همین وعده را برایم بگذار ... غریبه، به خاطر خدا در نگاهم صادق باش گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد گفتمـش دل مال تو تنها بخنـد خنـده کرد و دل ز دستانـم ربـود دل ز دستـش روی خاک افتـاده بـود جای پایـش روی دل جا مانـده بـود . . من ماندم و دو راهی، یک سینه پر ز آهی یک آسمان ندامت، یک شب پر از تباهی تو رفتی و صدایت، دور از تو شد صداقت دل ها شکسته بینی، در حسرت رفاقت در حسرت سپیدی، در اوج این پلیدی گفتی خدانگهدار ،اشک مرا ندیدی من و ماندم و امیدی، شاید که تو رسیدی در پشت این سیاهی، شاید رسد سپیدی شاید شوی پدیدار، در لحظه های دیدار شاید که باز بینیم ، چشمان پر خریدار . . . واسه رگبار، واسه بارون، چتر دستاتو مي خوام نفس می کشیم به حکم تقدیر .می مانیم به فرمان سرنوشت. می جوییم به تدبیر اندیشه و می خواهیم به خواهش دل. زندگی می کنیم به امید رسیدن به ارزو ها .مبارزه میکنیم برای رسیدن به پیروزی و چه شیرین است موفقیت ان زمانی که بی مهری های زمانه بارها ما را چون شیشه های شکننده خورد می کند ولی ما چون صخره های پایدار همچنان ایستاده ایم . زندگی را دوست دارم و دل بسته به آنانی هستم که در دلم جای دارند. به آسمون نگاه می کنی؟دوست داری کدوم ستاره ماله تو باشه؟به اونی که کم نورتره قانع باش چون اونی رو که پرنورتره همه نگاه می کنن! عشق بایه نگاه شروع می شه بایه بوسه اوج میگیره وبایه گریه به پایان ميرسه! دوست دارم بمیرم وسیاه پوشت کنم نه اینکه بمونم وفراموشت کنم! همیشه آدم های بانمک وخوشمزه عشقه این و اون میشن ولی تو سعی کن باغرورت عشقه دیگران بشی(یادت نره)!! دوری عشق های کوچک رو به نابودی میکشد اما به عشق های بزرگ عظمت می دهد مانند باد که شمعی را خاموش میکند ولی به شعله های آتش دامن می زند. یه ضرب المثل چینی میگه:قلب مثل یه خونه می مونه که دوتا اتاق داره که تو یکی از آنها شادیه و توی دیگریش غم پس سعی کن جوری شادی کنی که غم بیدار نشه! جوری زندگی کن که وقتی مردی یکنفر پیدا بشه که برای رفتن تو گریه کنه نه برای تنها شدن خودش. مرگ را دوست دارم چون از پس هرمرگی حیاتی جاودانه است. تنفر را دوست دارم چون از پس هر نفرتی عشقی ابدی است. فنا را دوست دارم چون از پس هرفنایی زایشی است. اما افسوس که من نه غرورم نه مرگ نه تنفر و نه فنا. من چیزی به جز رنج بردیده خود ندیدم! استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبور از گندم زار،به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت،استاد پرسید:"چه اوردی؟" و شاگرد با حسرت جواب داد:"هیچ!هر چه جلو می رفتم،خوشه های پر پشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین انها،تا انتها رفتم." استاد گفت:"عشق یعنی همین!" شاگرد پرسید:"پس ازدواج یعنی چه؟" استاد به سخن امد که به جنگل بروو بلند ترین و زیباترین درخت را بیاور.اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب بر گردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی بر گشت.استاد پرسید:"چه شد؟" او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلو برم،باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت:"ازدواج یعنی همین!!"
عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده
عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل
عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش
عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن
عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني
عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده
عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام
عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها
عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر
اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر
عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن
عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز
عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني
عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن
لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش
در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن
عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا
عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي
عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي
عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست
شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
"سالك" آري عشق رمزي در دل است ؛ شرح و وصف عشق كاري مشكل است
عشق يعني شور هستي در كلام ؛ عشق يعني شعر ، مستي ، والسلام
• عشق يعني ... همون سلام اول.
• عشق يعني ... چيزي مثل تنفس در هواي پاک کوهستان.
• عشق يعني ... يک موهبت طبيعي که بايد اونو پرورش داد.
• عشق يعني ... انفجار احساسات.
• عشق يعني ... وقتي دلت مي ره نتوني جلوشو بگيري.
• عشق يعني ... جذب شخصيتش بشي.
• عشق يعني ... وقتي تو از اون بخواي که مرد زندگيت بشه.
• عشق يعني ... وقتي من و تو ما مي شيم
• عشق يعني ... حاصل جمع دو انسان
• عشق يعني ... مايه قوت قلب
• عشق يعني ... شادي و نشاط
• عشق يعني ... جواهر قيمتي خودتو به دست بياري.
• عشق يعني ... توي ذهنت خودتو با اون مجسم کني.
• عشق يعني ... وقتي توي انتخابت شک نداري.
• عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.
• عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون مرد دلخواهته.
عشق يعني ... وقتي مردي به دختر دلخواهش برمي خوره.
• عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.
• عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.
• عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين قوي توي پستي و بلندي ها.
• عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي خودتون.
• عشق يعني ... در موفقيت هم شريک بودن.
• عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.
• عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.
• عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم به ساعت بهت زنگ نمي زنه.
• عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا کنيد.
• عشق يعني ... براي تولدش درست همون چيزي رو که دوست داره بهش هديه بدي.
• عشق يعني ... دلت بخواد هديه اي به اون بدي که مثل يه گنج نگهش داره.
• عشق يعني ... وقتي با هم مشکل پيدا مي کنيد به حرفاي هم خوب گوش کنيد.
• عشق يعني ... يادت نره که هر کسي بايد بتونه عقيدشو بگه.
• عشق يعني ... خوبي هاشوهم درکنار بدي هاش ببيني.
• عشق يعني ... يه عالمه حرفو با يه اشاره گفتن.
• عشق يعني ... تمام توجهت به اون باشه.
• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که ازت محافظت کنه.
• عشق يعني ... هلش بدي توي مسير درست.
• عشق يعني ... توي پرداخت صورت حساب کمکش کني.
• عشق يعني ... يه قرار ملاقات خيلي مهم.
• عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري حسابي به خودت برسي.
• عشق يعني ... مثل توي قصه ها رمانتيک بودن.
• عشق يعني ... براش يه نامهء رمانتيک بفرستي.
• عشق يعني ... بعضي وقتا دل همديگه رو شکستن.
• عشق يعني ... چيزي که کمک مي کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کني.
• عشق يعني ... با هم ارتباط قلبي داشتن.
• عشق يعني ... با هم موسيقي رمانتيک گوش دادن.
• عشق يعني ... از اينترنت بيرون اومدن وکامپيوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.
• عشق يعني ... وقتي نشونه ها اميد بخشن.
• عشق يعني ... شمع ومهتاب وستاره ها.
• عشق يعني ... احساس کني که همهء دور و برت روعشق گرفته.
• عشق يعني ... چيزي که از کلمات قويتره.
• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.
• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.
• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.
• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.
• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.
• عشق يعني ... جادوش کني.
• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.
• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.
• عشق يعني ... دو چهره خندون.
• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.
• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.
• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.
• عشق يعني ... احساس کني پاهات رو زمين بند نيست.
• عشق يعني ... به جاي اينکه بره ها رو بشماري آنقدر به اون فکر کني تا خوابت ببره.
• عشق يعني ... حرفشو باور کني.
• عشق يعني ... تو گوش هم زمزمه کردن
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
نمی دانم خواستن به چه قیمتی و گفتن به چه شکل آیا می توان هر آنچه از دل می گذرد را به زبان جاری ساخت باز هم نمی دانم انگار قرار نیست گفته شوند یا بهتر بگویم انگار قرار نبوده است گفته شوند و حال به این ادراک نیز رسیده ام که خواستن هم نشود.
و این است آرزو ، آرزو را به شرط راز داری می توان داشت ، داشت و نگفت ، نگفت و تحمل کرد و در آخر رضا داد به آنی که رخ می دهد و آنی که حال باید آن را اعتقاد داشت و پذیرفت زیرا رد آن یعنی رویارویی ، رویارویی با هجوم دردها و شکستن زیر پای شرمندگی و ندامت و این شرمندگی قیمتی دارد تا بینهایت و آن است به اندازه ی خرد شدن .
پس بیا آرزو کن و نگو و نخواه که این روزگار ، روزگاریست بس ناجوانمرد که اگر زیر پا لهمان نکند دستی از ما نگیرد ، کاش خواب باشم … کاش این ها کابوس باشد که تمام می شود و کاش در همین نزدیکی انتظارمان را بکشند بی هیچ چشم داشتی از برای
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم
![]()
پس بوته اي باش در يک دره ، اما
زيباترين بوته کوچک در کنار جويبار...
بوته باش ، اگر نمي تواني درخت باشي .
اگر نمي تواني بوته باشي ، پس علف کوچکي باش
و با سرافرازي و رضايت در حاشيه جاده بايست .
اگر نمي تواني ماهي بزرگي باشي، پس يک ماهي قرمز کوچک باش .
اما سرحال ترين و شادترين ماهي کوچک در درياچه
نه تنها ناخدا ، بلکه سرنشين نيز بايد بود.
براي همه ما جا وجود دارد.
کار بايد کرد ، کم يا زياد ...
اگر نمي تواني جاده باشي ، پس فقط يک گذرگاه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي ، پس يک ستاره باش .
اين بزرگي نيست که باعث پيروزي و يا سقوط تو مي شود ...
هرچه هستي ، بهترين باش ...
گفت زندگي.
زندگي كردم ديدم زيباست اما بي وفاست
به زندگي گفتم از تو زيباتر چيست؟
گفت :عشق.
عاشق شدم ديدم زيباست اما مي سوزاند
به عشق گفتم: اين چه رسميست ازتو زيباتر كيست؟
گفت:دوستي.
ياري جستم ودر اوج زيباييها غرق شدم
وشما (تنهايي، سکوت و مرگ) را براي دوستي انتخاب كردم
![]()
![]()
زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کرده ام
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
تنهايي را دوست دارم
زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظارکشيدنم را پنهان خواهم کرد
ميشه دستاتو گرفت توي اين تاريکي
ميشه عاشق موند و عشق را باور کرد
عشق دل کنده از اين کوچهء باغ بن بست
کاش شب مي فهميد روز باور مي کرد
من فقط من بودم منو آدم کردي
اگه يادم باشي زود برمي گردم
هول ميشم وقتي تو مرا مي بوسي
زندگي نقطه سر خط بي وفايي شده عادت
تو نوشته بودي ديدار ... به قيامت
زندگي نقطه سر خط تلگرافي شده نامه ات
قلبم رو مچاله کردي لاي نقطه چين نامه ات
عزيزم نقطه ته خط برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامه ات
باز سياه دو حرف دلگير ,مختصر مفيد و ساده
گفتي که سايه عشقت از سرم خيلي زياد
زير درد رو خط کشيدي ضربدر زدي رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم
عزيزم نقطه ته خط برو با خيال راحت
به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامه ات
روي يه کاغذ بي خط حرفاي خسته به نوبت
روي سرزمين نامه ات حرف ت کرده قيامت
ت مثل تو , مثل ترديد , ت مثل آخر طاقت
مثل تنهايي , مثل تب , مثل آخر خيانت ...!
![]()
ان کوچه بن بست است
این خانه ترا فراموش کرده است
هوایی که اینجا جاری است
با نفس های تو معطر نگشته است
ترانه ای که گوش میدهم
شبیه جمله های تو نیست
اما چگونه است که بودنت را
به وضوح احساس می کنم
انگار قبل انکه بیایی
سالها در خیال من زنده بوده ایی
انگار همان بادبادکی
که در آسمان چشم هابم
سالهاست
مسیر پیچ و تاب خوردنش را دنبال کرده ام
چیزی شبیه احترام
چیزی فراتر از آنچه در دسترس باشد
حس می کنم در تو بعد از فرو نشستن
آن حس مزمن نیاز
چیزی مرا به وجد وا خواهد داشت
اگر اشتباه میکنم بگو............
امشب ای مونس جان یار وفا دار منی
شب تار آمد و من ماندم و تنهایی غم
تا کنون روشنی افروز شب تار منی
گوش دل باز کن ای مونس تنهایی من
که تو ای شمع یقین محرم اسرار منی
وه چه شبها در این سوختن و ساختنت
ناظر حال من و دیده بیدار منی
در محیطی که به جز حسرت و نا کامی نیست
تو خبر دار ز اندیشه و افکار منی
غم من نیک بدانی و پریشان منی
شاهد غصه و اندوه دل زار منی
چیست جز رنج و تعصب حاصل این عمر سیاه
گفتم این درد برای تو که غمخوار منی
![]()
کم که نه! هر روز کم کم میخوریم
آب میخواهم، سرابم میدهند
عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنهای نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
یک شبه بیداد آمد، داد شد
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاین با بیکسی خو می کنم
هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام
قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن
من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش
من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم؛ دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش
دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد
خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد
این همه لیلی، کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان
بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود
تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:
وعمربندگي ام را تباه خواهم كرد
وروزگار زمين را سياه خواهم كرد
گمان مبرپس از اين سربه چاه خواهم زد
به چشم بي خبرانش نگاه خواهم كرد
قسم به شرم نگاهت.گناه خواهم كرد
گفتم:هیچوقت.
![]()
![]()
![]()
![]()
میکنم کسی تو وبلاتون نظر نده
![]()


زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت که چگونه زندگی کنم تو نيز به من
آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم. نميدونم چرا ولی
چيزی که ميدونم خيلی دلم گرفته خيلی ...

خدانگهدار عزیزم دارم میرم ازین دیار
اینجا کسی منو نخواست توهم منو تنها بذار
اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجا
مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست
دوسم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت
ولی کدوم نامردما تو رو ازم ربودنت
میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم
مهمون نوازی کردنو منو از اینجا روندنم
میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوستت داره
یکی که از دوری توسربه بیابون میذاره







رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن
تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه
باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه
با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه
تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه






موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟ J

و امروز باز بهانه اي ديگر
براي فصل جديدي از پرواز شد
من كجا ؟
تو كجا ؟
شهر تو از شهر من چقدر دور است
چشمان تورا من هرگز نديده ام
آن هم از ذهن تاريك من دور است
گفته بودي خسته اي تو
عشق حوصله بسيار مي خواهد
آن هم شايد از توان تو آي دختر دور است
و تو ندانستي وقتي چشمانم را بستم
حرمت لبهاي تو گرمي لبهاي تو مرا با خود برد
من از تمامي سستي ها رستم
و من با تمام وجود به دنياي ناشناخته تو
آي غريبه عاشقانه پيوستم
و تو گفتي تمام اين بوسيدن ها
اين عاشقانه دويدن ها
خنديدن ها همه
بدوراز چشم نامحرمان
در پستوي نهان خانه جا ن من جان تو
بماند پنهان
يواشكي
در ماهيت هر رنگ، استعداد بيان احساس ويژه اي نهفته است. طيف وسيع رنگها چه رابطه اي باهم دارند، رنگهاي اصلي به چكار مي آيند، تركيب و همنشيني رنگها چيست!؟
داخل جعبه مداد رنگي غوغايي بود، همه جز مداد سفيد گرم بخت بودند، هركدام ادعايي داشتند و ...
مداد قرمز مي گفت: اگر از اين جعبه خلاصي بيابم و به روي كاغذ سفيد برسم، همه آن را غرق خون مي كنم؛
مداد آبي فرياد مي زد: من روي آن كاغذ سفيد، درياي طوفاني مي شوم كه موجهايش همه چيز را خرد مي كند ؛
مداد نارنجي در آن وسط ها با صداي بلند گفت: من به رنگ شعله هاي آتش ام. من مي توانم همه جا را به آتش بكشم ؛
مداد سبز سير از انتهاي جعبه فرياد زد: قدرت در دستهاي من است. من به رنگ تانك ها و مسلسل ها هستم ؛
مداد سياه با خونسردي گفت: من غالب بر همه چيزم، بالاتر از سياهي رنگي نيست. من اگر ميدان شوم همه جا را تيره وتار مي كنم ؛
كمي آنطرف تر مداد زرد با كمي خجالت گفت: من فكر مي كنم از مداد سياه نيز قوي تر باشم! من به رنگ خورشيدم. نور خورشيد سياهي و تاريكي را از ميان مي برد ؛
مدادها همگي به فكر فرو رفتند ،مداد سفيد كه تابحال سكوت كرده بود با صداي بلند گفت: دوستان! به نظر من قوي ترين كسي است كه براي ديگران آرامش و امنيت بيشتري مي كند نه كسي با روز خود همه چيز را نابود كند! سپس رو به مداد آبي كرد و گفت: تو قدرتمندي اگر به رنگ آبي آسمان باشي، تا همه در سرپناه تو احساس امنيت كنند، سپس به مداد قرمز گفت: رنگ تو مظهر قدرت است، چرا كه ميتواني به رنگ لاله هاي سرخ و به يادگار شجاع ترين مردان روزگار باشي و هم مي تواند نشانه عشق و دوستي باشد، مداد سفيد پس از اندكي تامل به مداد سبز گفت: تو مي تواني به رنگ سبز آرامش بخشي و به سبزي جنگل هاي سرسبزي باشي، تو مي تواني به رنگ برگ درخت زيتون باشي و من و تو و مداد قرمز مي توانيم يك پرچم باشيم و...
همه مدادها سرجاي خودشان قرارگرفتند و سكوت خاصي برآن فضاي پرغوغا مستولي شد، لحظات با سكوت و تفكر گذشت ، . . .
آنگاه موسيقي رنگها به آرامي نواخته شد. دررقص موزون و دل انگيز، رنگها برهم آميختند و باغي از گلهاي رنگارنگ و عطرآگين پديد آمد.
![]()
:o3
puppy dog eyes - New!
![]()
:-??
I don't know - New!
![]()
%-(
not listening
![]()
:@)
pig
![]()
3:-O
cow
![]()
:(|)
monkey
![]()
~:>
chicken
![]()
@};-
rose
![]()
%%-
good luck
![]()
**==
flag
![]()
(~~)
pumpkin
![]()
~O)
coffee
![]()
*-:)
idea
![]()
8-X
skull
![]()
=:)
bug
![]()
>-)
alien
![]()
:-L
frustrated
![]()
[-O<
praying
![]()
$-)
money eyes
![]()
:-"
whistling
![]()
b-(
feeling beat up
![]()
:)>-
peace sign
![]()
[-X
shame on you
![]()
\:D/
dancing
![]()
>:/
bring it on
![]()
;))
hee hee
![]()
:-@
chatterbox
![]()
^:)^
not worthy
![]()
:-j
oh go on
![]()
(*)
star
![]()
o->
hiro
![]()
o=>
billy
![]()
o-+
april
![]()
(%)
yin yang
بهانه ی عشق چیست بجز عشق![]()
بهم رسیدن یعنی آغاز![]()
با هم ماندن یعنی زندگی![]()
زنگی با عشق یعنی کامیابی![]()
گــاه همرنـگ بهار
گــاه تصویـر طلـوع
زندگی پیوندی است
در تکاپوی دو دست
در تـــمنـــای دو دل
![]()
![]()
![]()
راز گفتن بی نهایت مشکل است![]()
![]()
![]()
عقل من از این عنایت غافل است
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
1000 مرتبه 900 جمله را در 800 جاي مختلف به 700 زبان
پيش 600 نفر مطرح کردند 500 تاي آنها را در 400جمله را به 300 زبان مختلف
در 200برگ ترجمه کرديم و 100 بار براي تو در 90 روز ,روزي 80 دقيقه
70 جمله را برايت تکرار کردم ..................
8 مرتبه 7 سوال 6 جواب دادي و در فاصله ي 5 روز ,روزي 4 مرتبه
تو را به 3 پارتي دعوت کردم و روزي 2 ساعت از تو خواهش کردم که يک بار بگويي :
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتمـش دل میخری: پرسید چنـد؟؟![]()
![]()
تا به خـود باز آمدم او رفتـه بـود
واسه ي برف زمستون تب حرفاتو مي خوام
واسه ي تموم عمر پيشم بمون،من تورو هر روز مي خوام، حتي نه يک روز در ميون...
واسه وحشت از سياهي برق چشماتو مي خوام
واسه ثبت بي گناهي حرف لبهاتو مي خوام
واسه ي تموم عمر پيشم بمون، من تورو هر روز مي خوام، حتي نه يک روز در ميون...
چي مي خواي؟ صداي التماسمو؟ که عاجزانه مي گه پيشم بمون؟
چي مي خواي؟ شکستن غرورمو؟ شايد بشي هم آشيون...
باشه مي گم با التماس، هر روز نه يک روز در ميون...
واسه ي تموم عمر پيشم بمون،من تورو هر روز مي خوام، حتي نه يک روز در ميون...
حتي نه يک روز در ميون...
گل يخ اگه بي همزبون نبود، به خدا يخ نمي زد
آدم خوب که يهو بد نمي شد، سري به دوزخ نمي زد
اگه عشق سري مي زد به آدما، کسي سياه بخت نمي شد
زندگي سخت نمي شد...
واسه ي تموم عمر پيشم بمون، من تورو هر روز مي خوام، حتي نه يک روز در ميون...
من برای رسیدن به تو شکستم اما تو هم درراستای من شکستی تا به هم نرسیم...
![]()
![]()
شاگردی از استادش پرسید:"عشق چیست؟"![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |







