تبليغاتX
...میمیرم بی تو...


...میمیرم بی تو...

....گاهی اشک ، گاهی انتظار....

افلاطون مي گه: " اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه.
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط aref| |

گه می خوای عزیزی که از دست دادیی ببینی برو عقبا رو بگرد اگه می خوای گلی که پرپر شده رو احساس کنی بو لب پنجره باش درد دل کن اگه می خوای ثانیه هایی که پراز خواطره است دو باره تکرار بشه کافیه تو ذهنت بهشون سر بزنی اگه می خوای بفهمی من کجا هستم باید مرا در قلبت احساس کنی اگه می خوای طعم زندگی رو بچشی باید به فرستهایی که به دست آوردی فکر کنی اگه می خوای خدا رو احساس کنی بایدتو لحظه لحظه های زندگیت پیداش کنی
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 1:17 بعد از ظهر توسط aref| |

یک قاب عکس خالی نشسته رو به مهتاب یک آسمان پر از غم در یک نگاه بیتاب عکسی مچاله گردید پرتاب شد به سویی گویی سکوت خانه بسته به تار مویی با یک نسیم بی جان رقصید هزار گلبرگ همراه آن یک دست٬ کَند از کتاب یک برگ صد پاره شد به ناگه آن برگه پر از عشق پیچید در سکوتی بانگ حزین هق هق پشتش خمیده تر شد آهسته لب تکان داد گویی که در وجودش دارد هزار فریاد در این شبی که یلداست یارش به شوق فرداست آری نهایت این بود عاشق همیشه تنهاست او در کنار یاری سر مست آرزوها اینجا نشسته مردی مبهوت و گنگ و تنها آن دیگری چه خوشبخت گویی نبوده دیروز مردی نشسته اینجا با یک نگاه جانسوز زاغی ز شاخ پر زد او قاصد خبر بود این ناله های خاموش افسوس بی اثر بود یک دسته نامه آنجا در آتشی نهان شد گویی که باغ عشقی تسلیم این خزان شد با یک نگاه خاموش رو کرد او به ساعت این لحظه وصال است بر این دقیقه لعنت عشق از کفش ربودند او ماند و بیوفایی آه از شکستن دل آه از غم جدایی " آسان شکستم اما اینجا اسیر خاکم من مردی از تبار آن عاشقان پاکم بی دل٬ اسیر و دربند این بود دلسپردن وز غصه خیانت لحظه به لحظه مردن
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط aref| |

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل می شوند مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل می شوند مراقب کردارت باش آنها به عادت تبدیل می شوند مراقب عادتت باش آنها به شخصیت تبدیل می شوند مراقب شخصیتت باش آنها به سرنوشت تبدیل می شوند پس افکار تو سازنده ی سرنوشتت خواهد بود
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 4:33 قبل از ظهر توسط aref| |

اي مسافر !

اي جدا ناشدني !
گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !
تا به کام دل ببينمت.

بگذار از اشک سرخ، گذرگاهت را چراغان کنم.

آه ! که نمي داني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح، تن را مي فرسايد...

بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را.

مسافر من !

آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو.
مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم...

جدايي را لحظه لحظه به من بياموز...
آرام تر بگذر...
وداع طوفان مي آفريند...

اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؛
باران هنگام طوفان را که مي بيني !
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري...

من چه کنم؟
تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است...

اي پرنده ! دست خدا به همراهت...

اما نمي داني...
نمي داني که بي تو به جاي خون، اشک در رگهايم جاريست...

از خود تهي شده ام...
نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ...
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط aref| |

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط aref| |

لبخندها پر می کشند

 از چهره های مهربان

در آسمان پیدا شده

زیبا ترین رنگین کمان

در اوج تنهایی و غم

اسم تو پیدا می شود

در کوره راه بی کسی

یک پنجره وا می شود

مرهم ترین مرهم تویی

بر زخمها و درد من

بنشین دوباره مثل قبل  

 بر دیدگان سرد من

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط aref| |

سالها رفت وهنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
وبشر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که خداست

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط aref| |

خواستم تنهایی رو معنی کنم

 

اولین کاری که کردم به خودم نگاه کردم

 

و به دور و برم

 

خودم رو تنهای تنها کنار درختی خشک و دریا دیدم

 

فهمیدم تنهایی یعنی

 

خودت باشی و خدایت

 

خودت باشی و دل شکسته ات

 

خودت باشی و یک دنیا حسرت

 

 

خودت باشی و اشکهای پشیمانی ات

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط aref| |

بنویس مهلت موندن ای نفس بود سهمه من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته برای تو گریه نکردم سر رو شونه هات نزاشتم مثل دستات سرد سردم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط aref| |

غروبه پاییزه                                   دلم غم انگیزه

 

چشم فلک نم نم                            اشکاشو میریزه

 

ای بی وفای من                             داری میری کم کم

 

                           کجا میری بی من

                            ای بی وفای من

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط aref| |

به زبان ایتالیایی

: Ti Amo

به زبان یونانی

: S'ayapo philo Su

به زبان روسی

: Ya vas liubli

به زبان پرتقالی

: Amo - te

به زبان فارسی

: Dooset Daram

به زبان آلمانی

: Ich liebe dich

به زبان اسپانیایی

: Te quiero

به زبان سوئدی

: Jag a Iskan dig

به زبان هندی

: Mai tujhe pyaar kartha ho

به زبان فرانسه

: Je t'aime

به زبان ارمنی

: Jiroum em kez

به زبان انگلیسی

: I Love You

به زبان ترکی

: Seni seviyo rum

به زبان دانمارکی

: Jeg elsker dig

به زبان چینی

: Mi tuzya var ruem karata

به زبان سوئیسی

: Cha'ha di ga''rn

به زبان برزیلی

: Eu te arno

به زبان هلندی

: Ik hou van jou

به زبان عربی

: Ohebbak

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 4:32 قبل از ظهر توسط aref| |

دیگه نمیتونم چیزی بنویسم چون نمیدووونم چی بنویسم شما بگید:

۱.مختلف

۲.جوک

۳.همین خوبه

 

لطفا نظر بدید

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط aref| |

سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره

 

جا خالی بدم بخوری زمین حالت بگیره

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط aref| |

يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه ؛گلها بي معرفتن ،زود خشك ميشن ،زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي انجاست رو به روم روي ديوار ،يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده.....ولي تو.....گل هست اما تو نيستي ،تو رفتي ،تو بي وفاتر بودي
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط aref| |

چيه دلم؟گرفتي!واسه چي داري گريه مي کني؟چيه دلم؟شکستي!واسه کي داري گريه مي کني؟چيه دلم؟غريبي!چي ديدي داري گريه مي کني؟مي گي گذاشته رفته اوني که مثله نفس تو بود!مي گي دلت رو شکسته اوني که همه کست بود!مي گي رفت و نموندش پاي همه حرف هايي که زده بود

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط aref| |

▼  هدر شدم-------------------------------------------------------------------------------- به پاي تو هدر شدم يه عمره در به در شدم هميشه در سفر شدم حالا مياي ميگي برو هم سوختم و ساختم برات آبرومو باختم به پات ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش اين همه خواستن دستات بدون حتي نوازش ميدونم كه خنده داره واسه تو گريه دردم ميگذري از من و ميري اما باز من برميگيرم ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم پيش همه بديات چه جوري بازم صبورم ميدونم واست سواله كه چرا پيشت حقيرم دور ميشي منو نبيني باز سراغت رو ميگيرم ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم ميدوني واسه چي از تو بد ميبينم و ميخندم تا نبيني گريه هامو هر دو چشمامو ميبندم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا رو گشتي من چه جوري تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شدم دليل خنده هات به در شدم هميشه در سفر شدم حالا مياي ميگي برو هم سوختم و ساختم برات آبرومو باختم به پات شدم دليل خنده هات حالا مياي ميگي برو نازكتر از گل نشنيدي به عشق پاكم خنديدي حرفامو كاش ميفهميدي سهم من از عشق اين نبود نفس بودي نه يك هوس هيشكي نبود تو بودي بس سهم من از تو خاطره ست حالا مياي ميگي برو محض رضاي عاشقي برو ولي نگو كه من برنده برگشتم آخه بهت ميخندن خوب من آخه هنوزم بعضيا راست و دروغو ميدونن يه عده عاشق حيله رو از توي چشمات ميخونن گذاشتي عاشقت بشم بعد بري تنهام بذاري خوب كه خراب تو شدم بگي كه دوستم نداري سرم تو كارم بود و بس سر زده از راه اومدي گفتم ستاره نميخوام گفتي كه از ماه اومدي

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:48 بعد از ظهر توسط aref| |

سال ها پیش وقتی کسی از چیزی ناراحت می شد از گوشه

چشمش قطره ای می اومد .روزی روزگاری تمامیه مردم جمع شدن و

اسمه این قطره رو اشک و این حسه قشنگ گریه گذاشتند......

تو تنهایی هاتون گریه کنید ....

حسه قشنگیه.

باور ندارید از خودم بپرسید.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:46 بعد از ظهر توسط aref| |

می خوام به سردی شب هام بخندم

می خوام به پوچی فردا بخندم

تو اوج گریه هام می خوام بخندم

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

می خوام وقتی می گم تنهام

بخندم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط aref| |


معلم معلم گفت : ـ " الف "

گفتم : ـ او

معلم گفت : ـ " ب "

گفتم : ـ با او

معلم گفت : ـ " پ "

گفتم : ـ پیش او

معلم گفت : " ج "

خواستم بگویم : جدایی

گفت : نگو ... "

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط aref| |

Give thanks to Allah,
For the moon and the stars
Praising all day for what is and what was
Take hold of your iman
Don't give in to shaitan
All you who believe please give thanks to Allah.
Allahu Ghafur،Allahu Rahim،Allahu yuhibo el Mohsinin,
Hua Khalighona hua Razighona va hua ala kolli shayen ghadir
Allah is Ghafur،Allah is Rahim،Allah is the one who loves the Mohsinin,
He is our creator,he is our sustainer and he is the one who has power over all

نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط aref| |

نسخه دكتر
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»

بيكاری
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

در عكاسي
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»


به شرط چاقو
مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت

 

غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
اشتباه

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»

دنياي گنجشكي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

موهاي سفيد

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط aref| |

در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت.
معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»
محمد عوفي،« جوامع الحكايات»
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط aref| |

*غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.


 

*براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.

 


*نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.

 


*در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.

 


*ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.

 


*عكس توقف زمان است.

 


*آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.

 


 *آلبالو گران بود، چشمانش انگور مي‏چيد.

 


 *هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!


 

*وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.

 


 *براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.


 

* دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد.


* روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!


* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.


* ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم.


* سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند

.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.


* زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:8 بعد از ظهر توسط aref| |

کمیته انظباطی برای انیکه طرفداران سپاهان در بازی مقابله پیروزی دست به اشوب زدند از این تیم ۵ امتیاز کسر و ۲۰ میلیون و .... جریمه کرد .در این اشوب ۱ سرباز کور شد.سپاهان باید ۵۰ میلیون بابته دیه هم بپردازد.

هه هه هه .

چشمه استقلالی ها در بیاد

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط aref| |

________97977754767676757755___
________66868686849840327946___
_______________575654&_________
_______________7634566_________
_______________5643565_________
_______________7645487_________
_______________4863133_________
_______________4689461_________
_______________8745879_________
________56556789567893789378___
________46387354561816181318___
________56867893758765987689___
_______________________________
_______________________________
_______________________________
___1722545325981_______________
_2125445335332588______________
741353322222221388_____________
4523322222222211246_____________
03233222222222221111222223499____
6412222222222222233555555532508___
29122222222222222222333332332188__
_83122222222222222222222222217288_
_6911222222222222222222222221__485
__831122222222222222222222227__388
__58212222222222222222222211___088
___80172222222222222222227____888_
____867222222222222221______0888__
____18512222222211_______488886___
_____887777__________68888887___
______88________508888888______
_______85488888888885_________
______________________________
______________________________
______________________________
___56546_____________78768____
___67887_____________67678____
___68699_____________89899____
___68787_____________74486____
___46786_____________87766____
___78641_____________87545____
___54584_____________48672____
____7978_____________4664_____
____7899_____________7456_____
_____789_____________890______
______90_____________78_______
_______90___________90________
________907_______799_________
__________809___899___________
____________89004_____________

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط aref| |


اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد مي شي بر مي گرده نگات مي كنه بدون براش مهمي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده و با عجله مي ياد بدون براش عزيزي

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گرده نگات مي كنه بدون براش قشنگي

اگه يكي رو ديد ي كه وقتي داري گريه مي كني مي ياد باهات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

و اگه يك وقت يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگر حرف مي زني تركت مي كنه بدون كه

عاشقته

 

نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط aref| |

بین من و تو بازم ، فاصله خونه کرده

مثل غریبه ای دور،  ابرا رو شونه کرده

مه فضای برفی به جون شب دمیده

تار شده چشمای شب اندوه فرا رسیده

سایه های شب بازم دزدیدند اون ستاره

زمین سرد و یخی فریاد کشید دوباره

ماه ترسون و لرزون ازم خواست یه ترانه

تا بشکنه شاخ اون دیو دو سر زمانه

من و تو با هم این بار ، گفتیم همون قصیده

تا برسه به گوش طلوع یک سپیده

 

 

                                             

                                       نسترن عجمي

نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط aref| |

سلام

 

نميدونم براي کي بنويسم براي دل خودم يا براي تو که رفتي

 

اره برا خودم مينويسم چون اون که رفته بر نميگرده

 

پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من باش من رسيدم روب اخر تو بيا شروع من باش.شبو از قصه

 

 

جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جاي پاي گريه هاي اخر من  اسمتو ببخش به لب هام بي تو

 

 

خالي نفس هام خط بکش رو باور من زير سايه بون دستام .پس از ان غروب رفتن....

 

 

بگذريم برا کي فرق ميکنه کسي کسي رو دوست داره.... حتي براي تو که رفتي ديگه فرقي

 

 

نميکنه.راستي ميدوني وقتي برا کسي گريه ميکني يعني چي...

 

 

بهترين و بد ترين لحظه هر کسيه.اره بهترين لحظه هست چون به يکي دل بستي چون يکي رو

 

 

خيلي دوست داري چون حد اقل تو به يادش هستي.بدترين لحظه هست چون...چون يکي رو

 

 

دوست داري .اخه مگه ميشه براش بنويسي و براش اشک نريزي.

 

 

يه قصه بگم براتون ولي راست راسته:

 

 

يه پسره هست هر روز ميره کرج اخه دانشگاهش اونجاس الانا کارش شده روزي ? صفحه براي يه

 

 

نفر مينويسه از تهران شرو ميکنه به نوشتن و و وقتي نزديکاي گلشهر ميشه توي تونل نرسيده به

 

 

گلشهر اون صفحه او از قطار ميندازه بيرون.تا حالا فکر کنم يه ?? صفحه اي انداخته بيرون.واي اگه

 

 

يکي نامه هاشو بخونه چي ولي عيب نداره بزار بخونن

 

 

بازم بگذريم براي کي فرق ميکنه که يکي داره  نامه مينويسه ديگه فکر کنم حتي براي مخاطب نامه هم فرق نميکنه که پسره داره براش مينويسه.براي هيچ کس فرق نميکنه

 

 

 

بزار دختره فکر کنه من دوستش ندارم چون من خودم ميدونم چقدر دوستش دارم.انگار داره ميره

 

 

داره ميره و برا پسره ارزو ميشه.راستي پسره از دختره هيچي نداره نه ادرس نه تلفن هيچي

 

 

نداره فقط يه عالمه خاطره داره فقط يه عالمه دوستش داره حتي عکس ازش نداره

 

 

چرا داره تو ذهنش کلي عکس ازش داره.پسره به همينم راضيه

 

 

اين چند روزه پسره خيلي گريه کرده چون دلش خيلي تنگه.راستي اينم ميخواستم بعد از نوشتن

 

 

پاک کنم ولي نميدونم چرا  نميتونم اين بار پاکش کنم.بازم براکي فرق ميکنه که پسره دلش تنگ

 

 

شده.

 

 

 

حتي براي تو که چند روزه براي راحتي موبايلتو خاموش کردي.بازم عيب نداره من چيزي نميگم

 

 

 

توخوشحال باشي به خدا منم خوشم به خوشيه تو.

 

 

پس از ان غروب رفتن اولين طلوع من باش.

 

 

ديگه ببخشين اگه غلط املايي داره چشمام بارونيه.

نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط aref| |

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي یک بوسه است!
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط aref| |

 

بال هایی از عشق

 

         تو ای معبود یکتا و یگانه            

من از غربت به خود دارم نشانه

          کبوتر بودم و دنبال دانه             

که  گم کردم  در  این ره آشیانه

کتاب عشق را تا باز کردم

به کوی عاشقی پرواز کردم

منم اینک غریب و دلشکسته

که مهر از عالم و آدم گسسته

دو بالم خسته از رویای پرواز

ندارم حنجره خوانم به آواز:

که رویایم غم پرواز دارد

صدایم ماتم آواز دارد

پریدم در هوای بیقراری

نشستم روی شاخ مهربانی

زبی مهری به بالم سنگ آمد

همه گیتی به چشمم تنگ آمد

به خاک افتاده ام از بام هستی

بگو تا کی چنین پرواز پستی؟

بگیر اینک دو بال کوچک من

به دور خود بپیچان پیچک من

مرا با بال تو پرواز باشد

به نای و حنجره آواز باشد

از آن دست بلندت اوج گیرم

ز دریای وجودت موج گیرم

رهایم کن ز شوق تور و دانه

در آغوش تو می خواهم بسازم آشیانه

به دام عشق خود بنما اسیرم

که پا از دام عشق تو نگیرم

نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط aref| |


Design By : Night Skin